تبلیغات
« دغدغه ها و دلمشغولی های الهام »

اگر روزی فرزند پسری داشته باشم، به او خواهم آموخت...

 

 

 

اگر خداوند روزی به من فرزند پسری عطا کند، به او و غرورش خواهم آموخت که او خدا نیست، بلکه تنها فرزندی از ابناء بشر است...

 

اگر خداوند روزی فرزند پسری در دامانم نهاد، به او خواهم آموخت که او عضو نیمی از جامعه است، و نیم مساوی دیگر را همجنسان مادرش پر کرده اند....

 

اگر روزی پسردار شوم، از همان کودکی به او خواهم آموخت که چشمانش را پاس دارد، همان گونه که خود از کودکی آموختم چهره و اندامم را پاس دارم...

 

اگر روزی پسری داشته باشم، به او خواهم آموخت که انسان بودنش شرط آدمیت است، نه جنسیّتش...

 

اگر روزی فرزند پسری داشته باشم، به او خواهم آموخت که حرمت همه ی انسان ها را نگاه دارد، چه زن، چه مرد، چه آشنا، چه غریبه، چه کوچک، چه بزرگ، چه...، چه...

 

اگر روزی خداوند فرزندی پسری به من داد، به او خواهم آموخت که هنگام رانندگی حتّی به اندازه ی یک بوق زدن یا چراغ زدن خاطر دختران هموطنش را آزرده نسازد...

 

اگر روزی پسرم تصمیم به ازدواج گرفت، به او خواهم آموخت که مهریه ناسزایی بیش نیست، و همسر آینده اش را با وعده ی سرخرمن خریداری نکند...

 

اگر روزی پسرم ازدواج کرد، به او خواهم آموخت که وقتی هر دو خسته از کار برمی گردند، دوشادوش همسرش به امور خانه رسیدگی کند، چرا که همسرش از او ظریف تر است و قطعاً خسته تر...

 

اگر روزی پسرم ازدواج کرد، به او خواهم آموخت که نه او اختیاری بر همسرش دارد و نه همسرش بر او، و هر کدام هر وقت به انجام هر کاری که بخواهند مختارند، همچون سفر، ادامه تحصیل،...

 

اگر روزی پسرم قصد جدایی از همسرش را داشت، به او خواهم آموخت که همان حقّی را که در جدایی برای خود قائل است، برای همسرش نیز قائل باشد...

 

اگر روزی پسرم تصمیم به بچه دار شدن گرفت، به او خواهم آموخت که بارداری و زایمان روندی است بسیار سنگین و خطرناک، و هیچ کس جز او نمی تواند یار و پشتیبان همسرش باشد...

 

اگر روزی پسرم هنگام رانندگی برای زنی حادثه ای آفرید، به او خواهم آموخت که دیه ی (خسارت) او را کامل (نه نصف یک مرد) پرداخت کند...

 

اگر روزی پسرم تصمیم گرفت ارثیه ای را که من و پدرش برایش گذاشته ایم، تقسیم کند، از سال ها پیش به او آموخته ام که به خواهرش سهمی برابر با خود (نه نصف خود) بدهد...

 

اگر روزی جنگ این سرزمین را در بر گرفت و من پسری داشتم، به او خواهم آموخت که پیشاپیش دیگران سلاح بردارد و جانش را فدای خاک میهنش کند...

 

اگر روزی اسلام به خطر افتاد و من پسری داشتم، به او خواهم آموخت که معرکه را رها کند، چرا که اسلام در سرزمین های دیگر سرباز جان بر کف بسیار دارد...

 

اگر روزی پسری داشته باشم، به او خواهم آموخت که درست زندگی کردن بسیار آسانتر از چیزی است که امروز می بیند، بسیار آسانتر از دروغ گفتن، خیانت کردن، بی مسئولیتی، بی وجدانی،...

 

اگر خداوند روزی فرزند پسری به من عطا کرد، از او می خوام که توانایی تربیت صحیح او را به من بدهد که همچون اکثر مادران امروز، شرمنده ی روی خداوند نباشم.

 

الهام، ک، ز

مهرماه 1387

http://elham3.mihanblog.com

 

 

 

دوستان عزیز، در صورتی که این لاگ رو کپی کردین، اسم و آدرس لاگ رو هم به همراه متن کپی کنید. صمیمانه سپاسگذارم.


نوشته شده در سه شنبه 30 شهریور 1389 توسط الهام | نظرات ()


Blog Skin