تبلیغات
« دغدغه ها و دلمشغولی های الهام »

a1040f42691aefd25f1fd0bfe40859bedbb7063334bd083000bbd7d7f10a35084g.jpg

 

امروز شادمانی ات را دیدم، مبارک باشد...!

برق چشمانت همه جا را سپید کرده بود،

آن قدر که حتی لبخند مرا هم نمیدیدی!

فتوحاتت را مثل تابوتی بر دوش میکشیدی،

و با تمام وجود خیره بودی به چشمهایم،

که تنهایی را ببینی،

پشیمانی و غصه را ببینی،

و دلتنگی را،

ولی...!

ولی عزیزکم،

بعد از تو، هر چه بود، آزادی بود و نفس،

و هر چه آمد، زندگی بود و شوق.

و ... سالهاست که دیگر حتی نفرینت هم نمیکنم...!

آنچه امروز دیدی،

تــنــهــایــی بود، ولی با اندکی طیب خاطر و شادمانی اضافه!

صورتحسابش را به کدام آدرس بفرستم؟!

قلبت یا جیبت؟!

...

نترس عزیزکم!

دعایت کردم که خداوند شادمانی امروزت را همیشگی کند...

ما بخیل نیستیم!

خدا آرامش ما را بیشتر کند!!

 

 

الهام، ک.ز. شب امتحان!!

 



نوشته شده در یکشنبه 26 دی 1389 توسط الهام | نظرات ()


Blog Skin